از نخستين نمونههاي همزماني رويداد بر اثر فشار شرايط همانند، روبهرو هستيم. قطبالدين و ديتريش معلومات خود را از منبع واحدي بهدست آورده و با پرسشهاي همانندي روبه رو بودند؛ معلوماتشان با سرعت يكساني رشد ميكرد، زيرا در روزگار آنان اروپاي باختري و خاورميانه تقريباً در سطح فرهنگي مشابهي قرار داشتند.
ديتريش رسالههاي اپتيكي ديگري هم نوشت، ولي از آنجا كه در آنها از موضوعاتي گفتوگو كرده كه هنوز درمرحلهٴ مابعدالطبيعي (يا بيشتر ماقبلالطبيعي بوده) ــ نظريه نور و نظريهٴ رنگها1 ــ در خور توجه نيست.
مهمترين تأليف كمالالدين شرح مفصّلي بر رسالهٴ ابن هيثم بود كه اين رساله شامل نوآوريهاي بسياري است، از قبيل پرسپكتيو، كه دو قرن بعد لئوناردو داوينچي اشارهٴ مختصري بدان كرد، و شناخت اين واقعيت كه سرعت نور گرچه بسيار زياد است، ولي بينهايت نميتواند باشد. در بارهٴ استفاده از تاريكخانه، كه اول بار ابن هيثم مطرح كرده بود، كمالالدين در ايران به زبان عربي و لاوي بن گرشن در جنوب فرانسه به زبان عبري نوشتند. لاوي تفاوت ميان تصوير روشني را كه براثر يك شكاف كوچك پديد ميآيد و تصوير تيرهاي را كه ناشي از شكاف بزرگتر است تشخيص داد. او از تاريكخانه براي منظورهاي نجومي استفاده كرد، بهويژه براي اندازهگيري تفاوتهاي قطر ظاهري خورشيد و ماه.
در سدهٴ چهاردهم، چندين بار نور شمالي (شفق قطبي) مشاهده شد، ولي جز ذكر وقوع آن موارد و توصيف خشك و خالي اين پديده، مطلبي دربارهشان در دست نيست. موٴلفان رسالههاي اپتيكي اخيرالذكر از آنها ذكري نكردند، چون در عرضهاي پايين زندگي ميكردند و امكان مشاهدهٴ آنها را نداشتند. بهترين گزارشها را در وقايعنامههاي روسي ميتوان يافت و تعداد آنها زياد نيست و جز تاريخ وقوعشان مطلبي ننوشتهاند، كه ارزش آن تنها ميتواند براي مطالعهٴ تناوب دراز مدتشان باشد.
برخي از نخستين گزارشهاي غربي دربارهٴ عينك مربوط به آغاز سدهٴ چهاردهم است و قديمترين تصوير در يك نقاشي ديواري شهر ترويزو از توماسوي مُودنايي و مربوط به سال1332است.2
از آنجا كه اختراع عينك احتمالاً در ربع آخر سدهٴ سيزدهم بوده، در مقدمه، ج 2، صص 1884 ـ 1889 از آن سخن گفتهام. گسترش اين اختراع بسيار كند بود، چون پيشاز اينكه عينك واقعاً